تبليغاتX
فرقه
  فرقه

فرقه ها

 

مسیحیت-کاتولیک

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

 

كاتولیك در لغت‌ به معانی اصل، اصیل، جامع، بلندنظر، آزاده، از ریشه یونانی به معنای «مرتبط با كل» و «جامع» گرفته شده است. این واژه در هیچ جای عهد جدید بكار نرفته است

تا قرن سوم كلمه «كاتولیك» به معنای «جهانی» بود. در پایان این قرن، این كلمه به معنای اعتقاد به آموزه‌های دارای سنت حواری بود كه در یك فدراسیون جهانی از كلیساها كه همدیگر را به رسمیت می‌شناختند، پذیرفته شده بود

كاتولیك در لغت به معنای «جامع» است و از آن جهت كه كاتولیك‌ها كلیسای خود را اساس و پایه همه كلیساها می‌دانند و معتقدند كه فقط كلیساهای آنها نماینده حقیقی دین مسیح است، این نام را برای خود برگزیده‌اند. كلیساهای كاتولیكی همچنین كلیساهای پطرسی نامیده می‌شوند؛ زیرا كاتولیك‌ها معتقدند، پایه‌گذار كلیسای آنان پطرس حواری بوده است و چون پولس رسول نیز مدتی رهبری آن كلیسا را بر عهده داشته، از این رو كلیسای رسولی نیز به آن اطلاق می‌شود


اعتقادات کاتولیک‌ها

1. مهم‌ترین ویژگی كاتولیك‌ها آن است كه معتقد به ریاست پاپ بر تمام جامعه مسیحیان هستند. پاپ لئوی اول معروف به «لئوی كبیر» اسقف رم، در حدود سال‌های 461–440 طرفدار جدی قدرت پاپی بود. لئو برای ادعای خود چنین استدلال می‌کرد که اسقف رم، جانشین پطرس است، و چون پطرس منصوب به دست عیسی(ع) است پس اسقف رم هم با واسطه منصوب به دست عیسی است و این نصب و انتصاب‌ها ادامه دارد تا پاپ فعلی که او هم منصوب دست حضرت عیسی است. او از تفسیر چندین عبارت از عهد جدید استفاده می‌كند؛ در كتاب مقدس آمده است: «و من نیز تو را می‌گویم كه تویی پطرس و بر این صخره كلیسای خود را بنا می‌كنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت.» و «كلیدهای ملكوت آسمان را به تو می‌سپارم و آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی، در آسمان گشاده شود

امتیاز این قدرت در واقع به دیگر رسولان منتقل شد و این فرمان به ترتیب به همه رهبران كلیسا(ی كاتولیك) رسید

 

. از دیگر اعتقادات كلیسای كاتولیك، معصوم بودن پاپ‌ها است. در سال 1870 شورای واتیكانی اول به عصمت پاپ، به عنوان عقیده‌ای الزام‌آور حكم كرد. این فرمان تعلیم می‌دهد كه هرگاه اسقف رم در مقام رسمی خود در موضوعات ایمان و اخلاق سخن می‌گوید، كاملاً از خطا و اشتباه مصون است و به تائید از سوی یك شورای عمومی یا بخش‌های دیگر كلیسا نیازی ندارد.

3. كلیسای كاتولیك برای دو مسئله بكارت و عصمت مریم(س) اهمیت ویژه‌ای قائل‌اند. در دومین شورای قسطنطنیه(553.م) آموزه بكارت همیشگی مریم(س)، آموزه رسمی كلیسای كاتولیك شناخته شد. و نتیجه باكره دانستن مریم(س) تا پایان عمر آن است كه كاتولیك‌ها عباراتی از كتاب مقدس را كه شامل معرفی برادران و خواهران عیسی(ع) است به خویشاوندان وی تاویل می‌كنند

 

مسیحیان‌ به‌ تثلیث‌ معتقدند (اب‌ ،ابن‌ و روح‌ القدس) از نظر کاتولیک ها روح القدوس ناشی از پسر است‌

مراسم عبادی کاتولیک ها به زبان لاتین باید باشد

 



 مآخذ اعتقادی کاتولیک‌ها

مأخذ اصول اعتقادی كلیسای روم عبارت است ا

1. كتاب مقدس(اپوكریفای عهد عتیق در این مجموعه جای دارد

2. اعتقادنامه‌های سه‌گانه جهانی كه هر سه در مراسم عشای ربانی به كار می‌روند

 3. عقاید و مصوبات شورای ترنت(1564.م)

4. اعتراف‌نامه در مورد ایمان به تثلیث(1564) كه پس از پایان شورای مذبور تنظیم شد.

5. پرسش و پاسخ‌های رومی(1566)؛ این مأخذ تالیف یك كمسیون پاپی بود؛

6. عقاید و مصوبات شورای واتیكان(1870) كه در این ماخذ تصویب‌نامه مصونیت پاپ از خطا برای فهم ماخذ اصول اعتقادی كلیسا در كاتولیك روم دارای اهمیت ویژه‌ای است؛

7. تمام اظهارات پاپ در مسند خود؛

8. آثاری از صاحب‌نظران روحانی كلیسا كه مراجعی برای اصول عقاید كاتولیك روم شناخته شده‌اند(آمبروز، جروم، آگوستین و لوئی بزرگ كه همان پاپ لئو است)؛

9. قانون رسمی كلیسا كه اولین بار به ابتكار بندیكت شانزدهم در سال 1918-1917 انتشار یافت؛

10. كتب دینی ذیل: · كتب دعاهای روزانه(1568.م)؛ · آئین عشای ربانی رومی(1570.م)؛ · مراسم و شعائر رومی(1614.م)؛ · نشان‌های اسقفی روم(1596.م) و مراسم و جشن‌های مربوط به اسقف‌ها(1600.م)

 


مناصب کلیسای کاتولیک

مناصب كلیسای كاتولیك طبق مصوبه شورای ترنت به هفت مرتبه تقسیم می‌شود؛ سه رتبه عالی و چهار مرتبه پائین‌‌تر.

چهار درجه پایین، به ترتیب عبارتند از: دربان، قاری، خادم كلیسا، متصدی راندن ارواح پلید و شرور

 این رتبه‌ها در زمره مناصب جزئی قرار دارند و معمولاً از میان گروه دانشجویان الهیات انتخاب می‌شوند. وظیفه ازدواج نكردن به سه رتبه عالی كه عبارتند از معاونت شماسی، شماسی، كشیشی، كه شامل اسقفی و پرسبیتری است- تعلق می‌گیرد.

ارتقاء به مقام اسقفی به انتصاب و تقدیس جدید نیازمند است – مقام اسقفی بالاترین رتبه انتصاب است؛

البته در مورد اسقف‌های اعظم و كاردینال‌ها و حتی خود پاپ، اگر چه حوزه عمل وسیع‌تری دارند، احتیاج به تقدیس بیشتری نیست

 

 


 

با بسط و گسترش مسیحیت و رواج آن، خاصه از اوایل قرن دوم کم کم مخالفان و دشمنانی برای این دین پیدا می شود که علاوه بر یهودیان که آن را نوعی گمراهی و بدعت می دانسته اند و مقامات و حکام رومی که آن را احتمالاً از لحاظ سیاسی برای حفظ قدرت خود خطرناک تشخیص می داده اند، می توان از متفکران و فلاسفه ای صحبت کرد که خواه نا خواه مسیحیت به نظر آنها غیر معقول و غیر مستدل بوده است. در دوره های اولیه، بحث و استدلال در امور ایمانی در نزد مسیحیان موقعی پیدا شده که آنها خواسته اند به کسانی که با توسل به عقل به مخالفت با آنان می پرداخته اند جواب دهند. کاملاً روشن است که پیدایش فلسفه و پیشرفت آن در نزد مسیحیان قرون اولیه در درجه ی اول یک علت خارجی دارد و نه علت درونی و بیشتر به منظور تقابل با مخالفان خود است که آنها و یا بهتر بگوییم فقط بعضی از آنها متوسل به فلسفه شده اند

 

البته در نزد همه ی آبای کلیسا

که به آنها مدافعین مسیحیت نیز می گویند نوعی توجه به آنچه که می توان حکمت مسیحی نامید دیده می شود اعتقاد به وجود خداوند تمایز میان نفس و جسم و سفر احتمالی نفس و خاصه تشخیص اخلاق صحیح از ناصحیح و نحوه ی درست سلوک با مردم و... ولی در عوض آنها نه فقط در مورد مسائل عقلی و فلسفی موضع و نظر واحدی نداشته اند بلکه اصلاً از وجوه تفارق احتمالی میان فلسفه و کلام هم بی خبر بوده اند، به نحوی که فقط در این عصر بلکه به مدت بسیار طولانیتر و تا چندین قرن متمادی بعدی نیز، هنوز نمی توان از یک کلام ثابت رسمی مسیحی صحبت بمیان آورد. خاصه که در ابتدای کار آنچه مجمع کلی و رسمی مسیحیان یعنی کلیسا نامیده می شد، فقط محلی برای عبادت و انجام مناسک مشترکی چون غسل تعمید و عشای ربانی و «شکستن نان» و شریک شدن در آن و همچنین در پیاله است که به منظور تقویت و حفظ ایمان و پروراندن عشق به مسیح بوجود آمده است، نه اینکه محلی برای ارزیابی موضعهای نظری فلسفی و غیره باشد. ولی به هر طریق امروز اگر در کل آثار باقیمانده از آنچه ادبیات آبای اولیه ی نامیده می شود دقت کنیم رویهمرفته سه موضع ممکن در نزد آنها نسبت به فلسفه و امور عقلی یونان می توانیم تشخیص دهیم. اول گروهی که فلسفه را رقیب مسیحیت و مضرّ برای آن می دانند. دوم گروهی كه تصور می کنند می توان از فلسفه به مانند وسیله و آلتی برای دفاع از مسیحیت و مقابله با مخالفان استفاده کرد. بالأخره سوم، گروهی که رواج فلسفه را در دوره ی قبل از مسیح، نوعی دوره ی آماده سازی می دانند که براساس مشیت خداوند بوجود آمده تا اذهان به مرور قدرت فهم تعالیم مسیح را بدست آوردند. بعضی از اینها حتی قبل از فیلون بر این اعتقاد بوده اند كه فلاسفه گذشته یونان، خاصه افلاطون از تعالیم پیامبران تورات بی اطلاع نبوده اند، به نحوی که مثلاً اگر سعی فیلون یهودی بر این بوده است که افکار افلاطون را با تورات مطابقت دهد، کوشش کلمنس اسکندرانی نیز مصروف بر این شده است که کل فلسفه ی یونان را با مسیحیت آشتی دهد. برای فهم جو کلی و حرکت تحولی افکار مسیحیان اولیه، باید به افکار آبای کلیسا در قرون اولیه میلادی پرداخت


تقسیم بندی آباء کلیسا
آباء کلیسا كسانی بودند كه در كنار دیگر تفاسیر مسیحی تفسیری خاص از مسیحیت پولوسی – یوحنایی ارائه كردند كه از لحاظ تاریخی به عنوان تفسیر رسمی مورد قبول واقع و در قرون بعدی از آن بشدت دفاع شد و به صورت دین رسمی غرب امروز درآمد. مورخان مسیحی آباء كلیسا را به چند گروه تقسیم می كنند. گاهی آنها را در ارتباط با شوری نیقیه (325میلادی) آباء قبل و بعد از شورای نیقیه می خوانند. گاهی نیز براساس دوره های تاریخی به گروههای جغرافیایی یا فكری تقسیم كرده اند و گاهی آنها را از لحاظ زبان به دو گروه آباء یونانی و لاتینی زبان تقسیم می كنند. به نظر می رسد كه تقسیم آخر برای درك چگونگی شكل گرفتن تفكر مسیحی، تبیین تاریخی و شرح اعتقادات آن مناسبتر از دیگر تقسیمها باشد. براین اساس آباء كلیسا تقسیم می شوند به:

• آباء یونانی زبان كلیسا
پدران رسول
گنوسیسی گری
پدران مدافع یونانی زبان
مكتب اسكندریه
مكتب كاپادوكیه
دیونیسیوس مجعول

• آباء لاتینی زبان كلیسا
پدران مدافع لاتینی زبان
اوگوستینوس

 

 

غلات

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

 

غلو چيست؟

شيخ مفيد در تعريف غلو چنين گفته استغلو در لغت گذشتن از حد و خارج شدن از اعتدال است. خداوند متعال نصارى را از غلو دربارهى حضرت مسيح نهى كرده و مىفرمايد يا اهل الكتاب لا تغلوا في دينكم ولا تقولوا على اللّه الاّ الحق

 


علامه مجلسى مظاهر غلو را در اعتقاد به امور زير برشمرده است

الوهيت پيامبر و ائمهى طاهرين عليهمالسلام
در معبوديت يا خالقيت و رازقيت شريك خدايند
حلول خداوند در آنها يا اتحاد خداوند با آنان
آنان بدون وحى و الهام الهى، از غيب آگاهند

نبوت دربارهى ائمّهى طاهرين عليهمالسلام
تناسخ ارواح ائمه در بدنهاى يكديگر
با معرفت آنان، اطاعت خداوند و ترك معصيت الهى لازم نيست

 


غلات که هستند:

غلات به معناي «گزافه گويان» است. ايشان فرقهاي از شيعه هستند که درباره امامان خود گزافه‌گويي کرده و آنان را تا سر حد خدايي رسانيدهاند و يا قايل به حلول جوهر نوراني الهي در امامان خود شدهاند يا به تناسخ قايل گرديدهاند. آنان چند دسته شدند، برخي گفتند امام علي عليهالسلام و بعضي از امامان شيعه، خدا هستند و برخي ديگر از آنان گفتند که ايشان پيغمبرند

جاي شگفتي ندارد که ريشه عقايد آنان را در مذاهب حلوليه و تناسخيه مثل يهود و نصارا و يا از خرّم ديني و مزدکي بدانيم؛ زيرا جزيرة العرب و سرزمين بين النهرين و شامات پيش از ظهور اسلام، کانون قبيلههاي مختلف عرب و غير عرب بوده و نيز برخوردگاه عقايد و اديان گوناگون بوده است و نشانههاي آشکاري از عقايد و ديدگاههاي آنان در برخي فرق اسلامي ديده ميشود فرقه غلات مشتمل بر دهها فرقه ديگر ميشود که نام تمامي آنها در نوشتههاي ملل نويسان موجود است

 

امامان شيعه، انديشه آنان را به شدت طرد کردند و آنان را «يهود و نصاراي» امت پيامبر صلي الله عليه و آله ناميدند تا عمق انحراف و کجروي انديشه آنان بر مسلمانان آشکار شود

 



پیدایش غلات:

 

نخستین کسی که در عصر حضرت علی غلو را آشکارا اظهار کرد،عبدالله بن سبا ،رئیس طایفه سبئیه بود.

او اصالتا از یمن و یهودی بود،سپس مسلمان شد،و در میان مسلمانان می گشت،تا پرستش ائمه را بین آنان رواج دهد و شر و فتنه در میان آنان بیفکند

روزی در برابر حضرت علی که در حال سخنرانی بود،ایستاد و گفت:((انت،انت)) و این سخن را تکرار کرد

حضرت به او فرمود:وای بر تو ،من که هستم؟پاسخ داد:تو خدائی.

حضرت پاسخ داد:او و گروهی را که هم عقیده و همراه بودند بگیرند و فرمود:((دو کس درباره ی من به هلاکت می رسند کسی که شدیدا مرا دوست دارد

و مرا در جای نادرست می نشاند و به آنچه در من نیست شتایشم می کند و دشمنی که افترا میزند و آنچه را در من نیست،به من نسبت می دهد))

سپس گروهی از یاران حضرت علی مانند عبدالله بن عباس در خصوص عبدالله بن سبا شفاعت کردند و گفتند که ((ای امیر مومنان او توبه کرده است او را ببخش))

حضرت او را آزاد کرد،به شرط آنکه در کوفه نماند،گفت به کجا بروم؟ فرمود به مداین

سپس به مداین تبعید شد،هنگامی که حضرت علی کشته شد،ابن سبا گفت:((به خدا سوگند اگر هفتاد بار مغز او را برای ما بیاورید،می دانیم که او نمرده است

و نمی میرد تا با عصای خود عرب را رهبری کند))

گروهی در مداین گرد عبدالله بن سبا جمع شدند که عبدالله بن صبره همدانی و عبدالله بن حرب کندی و کسانی دیگر از آنان بودند

فتنه آنان بالا گرفت و میان مردم غیب گوئی او هر لحظه بیشتر شایع میشد

می گفتند:چنین چیزی جز از خدا یا کسی که خدا در جسم او حلول کرده،ممکن نیست

برخی از آنان تمسک جستند به سخنانی مانند آن که حضرت فرمود:به خدا سوگند در خیبر را به نیروی جسمی در نیاوردم،بلکه به نیروی الهی داوردم

و مانند سخن پیامبر که فرمود:خدائی جز خدای یکتا نیست که وعده ی خود را تحقق بخشد و بنده ی خود را یاری کرد و بر همه ی احزاب به تنهائی غلبه کرد

 


البته علمای شیعه سبائیه و غالیان را از شیعه نمیدانندراجع‌ به‌ اينكه‌ سبائيه‌ بر فرض‌ وجود، از غلات‌ بوده‌اند و هيچگونه‌ ارتباطي‌ با شيعه‌ ندارند، رجوع‌ شود به‌ كتابهاي‌ مع‌ الشيعه الاماميه تأليف‌ شيخ‌ محمدجواد مغنيه‌ (رئيس‌ المحكمه الشريعه الجعفريه العليا في‌ بيروت‌

عقيده الشيعه الاماميه تأليف‌ سيدهاشم‌ معروف‌ ط‌ بيروت‌

مقالات‌ الاسلاميين‌ تأليف‌ ابوالحسن‌ الاشعري‌

تاريخ‌ الشيعه‌ تأليف‌ دكتر حسين‌ علي‌ محفوظ‌

 


بعد از سبئیه،مغیره بن سعید عجلی ظهور کرد که پس از امام محمد باقر ادعای امامت کرد و پس از آن مدعی نبوت شد،پس از مغیره کار غلات بالا گرفت

و ادعای حلول ذات مقدس الهی در گروهی از سلاله ی امیرالمومنین را کردند و قائل به تناسخ شدند و بعثت و نشور و پاداش و کیفر را انکار کردند

و گفتند:ثواب و کیفر همین لذت ها و رنج های این دنیاست

 

 



 

امام باقر و غلات:

امام باقر عليهالسلام با اتخاذ موضعي صريح و شفاف به رويارويي با انديشههاي منحرف آنان پرداخت. روزي امام باقر عليهالسلام در ميان جمعي از شيعيان خود رو به آنها کرده و فرمود: «اي جماعت شيعه! ميانه رو باشيد تا تندروان (غلات) از تندروي خويش پشيمان شوند و به شما اقتدا کنند و جويندگان راه حقيقت به شما ملحق گردند.»

در اين لحظه مردي از ميان جمعيت برخاست و پرسيد: «تندروان کيانند؟» امام فرمود: «آنان کساني هستند که به ما اوصاف و عناويني را نسبت ميدهند که ما خودمان آن را براي خويش قائل نشدهايم. آنان از ما نيستند و ما هم از ايشان نيستيم... به خدا سوگند ما از سوي خدا آزادي مطلق نداريم و بين ما و خدا خويشاوندي نيست و بر خداوند حجّتي بر ترک تکليف نخواهيم داشت. ما به پروردگار، جز به وسيله اطاعت و بندگي او تقرب نميجوئيم. هر يک از شما مطيع خداوند باشد، ولايت و محبت ما براي او سودمند است و کسي که اهل معصيت باشد، ولايت ما سودي به حالش ندارد. پس بر حذر باشيد از فريفتن خويش و فريب خوردن از غلوّ کنندگان

 


عقايد غلوآميز و افراطي‌ در حق‌ پيشوايان‌ ديني‌ و ائمه‌ تنها مخصوص‌ به‌ عده‌اي‌ از جهال‌ منتسب‌ به‌ شيعه‌ نيست‌ اهل‌ سنت‌ نيز درباره رجال‌ و بزرگان‌ خود عقايد غلوآميزي‌ ابراز كرده‌اند كه‌ كمتر از غلوهاي‌ جهال‌ به‌ ظاهر منتسب‌ به‌ شيعه‌ نيست‌

علامه اميني‌ در كتاب‌ پرارج‌ خود الغدير تحت‌ عنوان‌ الغلو الفاحش‌ او قصص‌ خرافه 100 قسمت‌ از داستان‌هاي‌ غلوآميز اهل‌ سنت‌ را كه‌ درباره افرادي‌ مثل‌ معاويه ساخته اند ذکر می کند

البته غلو شامل رهبران غلات نیز میشد برای اینکه معتقد بودند امامت از سوی امامان شیعه به آنان رسیده است

 

 


شاخه های به وجود آمده:

مفوضه-خطابیه-عجلیه-بیانیه-بسیاری از فرقه های معتزله ومرجئه وصوفیه و مشبهه مانند:حائطیه-حلاجیه-حماریه-حلمانیه

از این مذاهب اندیشه های دیگری چون نصیریه-قادیانیه و بابیه و بهائیه بوجود آمدند

 

 
 

 

موضوعات

شیعه
فرقه بابیه
شیعه-اسماعیلیه
فرقه بهائیت
اهل سنت
شیعه-کیسانیه
اهل سنت-حنفیه
شیعه-زیدیه
مسیحیت
غلات
مسیحیت-کاتولیک
 

Designed By ParsTheme